|
امانالله خان
|
||

این کتاب برای اولین بار در سال 1999 میلادی در آمریکا به زبان انگلیسی منتشر شد و به تازگی توسط محمد نعیم مجددی به فارسی ترجمه شده و انتشارات احراری در هرات آنرا چاپ کرده است.
نام اصلی این کتاب " واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی زمان سلطنت امان الله خان" است. مولف این اثر، با استفاده از منابع داخلی و خارجی کوشیده است تا ابعاد مختلف این دوره را نقد و برسی کند.
از اوائل قرن نوزدهم به بعد، در بسیاری از کشور های اسلامی جوی حاکم شد تا مفاهیم سنتی اسلام به گونه ای بازنگری شود که با مقتضیات جهان مدرن همخوان باشد. اما این کوشش با واکنش تعداد زیادی از علمای دینی که بیم داشتند که این تحول، ساختار اسلامی خانواده و فرهنگ را دگرگون کند مواجه شد.
این روند فکری مناقشاتی را در کشور های اسلامی از جمله افغانستان پدید آورد که این کتاب نمونه ای از همین گونه منازعات و یا مشاجرات در دوران حکومت امان الله خان را بررسی می کند.
نویسنده ضمن بررسی تحولات اجتماعی آن دوران، توجه اصلی خود را به نقش روحانیون و علمای دینی به عنوان مخالفین اصلاحات امان الله معطوف کرده و در نتیجه عواملی را که منجر به ظهور و سقوط حکومت امان الله شد را به طور همه جانبه بیان کرده است.
در فصل اول کتاب در باره تشکیل دولت و حق حاکمیت و تفکر سیاسی در مذهب تسنن اطلاعات خوبی آمده است، مولف سپس ساختار قدرت و مفهوم زعامت در افغانستان و اتئلاف دولت و قبایل در سایه اسلام را بررسی کرده است.
در فصل های بعدی کتاب رویداد های مختلف دوران امان الله مورد توجه نویسنده قرار گرفته است و حوادث سالهای 1919تا 1924، شورش سال 1924، ادامه اصلاحات در سالهای 1927 و عواملی که منجر به سقوط حکومت امان الله خان شد، تحلیل و بررسی شده است.
بیشترین توجه نویسنده این کتاب به نقش علمای دینی در حیات سیاسی و اجتماعی افغانستان، از زمان احمد شاه درانی تا زمان سقوط نظام سلطنتی امان الله خان بوده است.
انتقاد امان الله از سیستم پیری و مرادی و حملات شدید او به شیوخ مجددی کابل (حضرات شوربازار) از نظر نویسنده این کتاب از جمله اشتباهات بزرگ امان الله بود که بخش بسیار قدرتمند روحانیون افغانستان را بر علیه رژیم امانی برانگیخت و باعث سقوط حکومت او شد.
مولف در این اثر در باره علما دینی، تشکیلات دینی، شخصیت های روحانی و نقش مراکز دینی و طریقه های تصوفی آنها در امر رهبری مردم و واکنشهای علمای دینی در برابر اصلاحات حکومت امان الله معلومات داده است.
در بخش دیگری از این کتاب، به اصلاحات امان الله اشاره شده و آنگونه که نویسنده اشاره می کند، اصلاحات بی سابقه و شتابزده امان الله، شاه جوان را با بحران جدی مواجه کرد. با اینکه خود شاه هیچ وقت از مسیر اسلام منحرف نشد ولی روش های او از نظر علما هر روز کفر آمیز تر می شد و اصلاحات او، امتیازات ویژه روحانیون بزرگ کشور را تهدید می کرد و سبب افزایش مخالفت روحانیون با شاه اماالله می شد.
انتقاد امان الله از سیستم پیری و مرادی و حملات شدید او به شیوخ مجددی کابل (حضرات شوربازار) از نظر نویسنده این کتاب از جمله اشتباهات بزرگ امان الله بود که بخش بسیار قدرتمند روحانیون افغانستان را بر علیه رژیم امانی برانگیخت و باعث سقوط حکومت او شد.
ولی عیلرغم همه اشتباهات امان الله، نویسنده کتاب باور دارد که اصلاحات او از برازندگی سیاسی خاصی بر خوردار بود و منجر به ایجاد یک هویت مستقل افغانی شد و اکثر اصلاحاتش اثرات خود را برجا گذاشت.
باز شدن در های افغانستان به روی دنیای آن روز، تنظیم دستگاه اداری کشور به سیستم مدرن، شکل دادن به ساختار اقتصادی، تنظیم ساختار ارتش به شکل امروزی از جمله اصلاحات ماندگاری هستند که از نظر مولف در دوران امان الله پایه گذاری شدند.
حتی در مورد آزادی زنان و رفع حجاب که بیشترین مخالفت را در پی داشت و می توان گفت باعث سقوط حکومت امان الله خان و شکست اصلاحات شد، نویسنده باوردارد که این اصلاحات در نهایت اثرات مطلوبی بر وضع زنان افغانستان به جای گذاشت و به حجاب اجباری زنان پایان داد و زمینه تحصیل زنان به مراحل بالاتر را آماده کرد.
از نظر نویسنده این کتاب، به استثنای قانون جزاء، و ازدواج، اکثر نظامنامه های دوره شاه امان الله، در دوره های بعد زیر نام "اصولنامه" عملی شدند.
بیشترین منابعی که نویسنده کتاب به آنها استناد کرده است، نظامنامه های دولتی، لویه جرگه ها،(همایش های بزرگ ) فرمان های شاهی، اسناد آرشیو ملی، نامه ها و سخنرانی های شاه امان الله، کتاب معتبر تاریخی، روزنامه ها و جراید رسمی دوران امان الله بوده است.
در پایان کتاب هم چند تصویر از مادر، خواهران، همسر و خود امان الله خان و هچنین تعدادی از چهره های مهم روحانی و شخصیت های مهم سیاسی آن دوره دیده می شود.
شجره نامه بعضی از روحانیون بزرگ، فرامین سلطنتی، فهرست نظامنامه های دوره امانی، گزارشهای امنیتی و نامه های امان الله، اساسنامه حزب آزادی و تجدد و دستخط فرمان های شاهی، بخش دیگری از ضمیمه های این کتاب است.
مولف این کتاب خانم سنزل نوید، بیش از سه دهه است در آمریکا زندگی می کند و در حال حاضر هم در دانشگاه های این کشور، تدریس می کند.
آنگونه که مولف در مقدمه کتاب آورده او برای نوشتن این اثر، سفرهای تحقیقاتی زیادی به لندن و پاکستان داشته و با شخصیت های مهم دینی و سیاسی گفت وگو های زیادی انجام داده است.
شناسنامه کتاب:
نام:واکنشهای مذهبی و تحولات اجتماعی در افغانستان
مولف: سنزل نوید
مترجم: محمد نعیم مجددی
ناشر: انتشارات احراری [هرات- افغانستان]
تیراژ: 1000 نسخه
طراح: وحید عباسی
تاریخ چاپ: اول – بهار 1388 خورشیدی
منبع : BBC PERSIAN
|
|
محقق سیما رسولی
بعد از كشته شدن امير حبيب الله خان پسرش امان الله خان زمامدار افغانستان شد. در دوران امان الله خان افغانستان استقلال سياسي خود را به دست آورده و در زمرهء كشور هاي آزاد جهان, قرار گرفته و دور جديدي در تاريخ كشور آغاز گرديد. دروازه هاي كشور به روي افكار و انديشه هاي آزاديخواهانه باز گرديد. معارف گسترش يافت, به امر انكشاف تعليم و تربيهء جديد, عصري و منظم در كشور توجه به عمل آمد, براي اولين بار در تاريخ افغانستان وزارت معارف در سال 1922 تاسيس شد و سردار محمد سليمان اولين وزير معارف كشور تعيين گرديد. امان الله خان , همراه با يارانش اصلاحات وسيعي را شروع كرد كه از جمله ميتوان از نهضت زنان در اين دوره ياد كرد. او بر خلاف پدرش قانون حرمسراسازي را باطل اعلام كرد, زناني را كه امير حبيب الله خان در يك مكان جمع نموده بود, آزاد كرد. و اعلان نمود كه: هيچكس حق ندارد بعد ازين تاريخ در سرزمين افغانستان حرمسرا بسازد, امان الله خان با همكاري همسرش ملكه ثريا, اولين مكتب نسوان را بنام مستورات, در 1920 م در كابل به صورت مستقل جهت آموزش و پرورش و تكامل معنوي زنان وطن پايگذاري كرد. در اين مكتب كه در شهر آرا موقيعيت داشت, بيش از 40 تن از دختران كابل شروع به آموزش نمودند. ملكه ثريا به حيث مفتش و تعدادي از زنان دانشمند و فاضل به حيث مدير و معلم مقرر شدند. در روز افتتاح مكتب بر علاوه يكتعداد از زنان منور, مادر هاي دخترانيكه در اين مكتب شامل شده بودند حضور به هم رسانيده بودند. ترانه ها و موزيك خوش نوايي در فضاي محفل پخش ميشد بعداَ ملكه ثريا به ميز خطابه رفته و چنين سخنراني كرد: �الحمد الله� براي مازنان, امروز يك روز نهايت خوب است كه در سايهء اعليحضرت غازي, مكتب مستورات را افتتاح ميكنيم. اميد است كه اولاد وطن از اين مكتب مستفيد شده و در راه دين و دولت و ملت خويش حتي الوسع خدمت كنند به همه حاضرين معلوم است كه فرضيت علم به مرد و زن يكسان است, و اين مكتب كه براي ما, زنان تاسيس شده از توجهات معارف خواهي اعليحضرت جوان, غازي ما و همت و كوشش جناب وزير معارف است. پس از ختم مجلس گشايش به دختراني كه در اين مكتب ثبت نام نموده بودند, هدايايي داده شد. به اين ترتيب تهداب نخستين مكتب نسوان بنام مستورات در كشور گذاشته شد. ملكه ثريا خانم اعليحضرت شاه امان الله همواره در تنوير اذهان زنان كشور ميكوشيد او روزي در اجتماع زنان از پيشرفت زنان جهان و عقب ماندگي افغانستان چنان سخنراني كرد كه سخن مي زد, زنان با تاثر فراوان گريستند و پنجا نفر زن فورا خودشان را در خدمت معارف و تاسيس اولين مدرسه زنان گذاشتند, ملكه خودش چنان متاثر گرديد كه وظيفه مفتشي مكتب را بر عهده گرفت. در سال 1921 بعد از تاسيس و افتتاح مكتب مستورات بر فعاليت هاي فرهنگي زنان, روح تازه دميده شد دومين مكتب نسوان را ملكه ثريا و مادرش به مصارف شخصي خويش تاسيس نمودند اين مكتب به سويه ليسه بود و در سال 1921 به نام عصمت افتتاح گرديده كه بعد ها به نام ملالي مسمي گرديد. ملكه ثريا در مراسم گشايش اين مكتب گفت: �الحمدالله� باز الحمد الله كه دولت افغانستان به سعي و همت پادشاه غازي امير امان الله خان به مدت كم كسب بهبودي و تعالي نماياني نموده كه جهت آينده, دولت مقدسه ما اميد هاي خيلي خوبي را به ما نشان ميدهد. علي الخصوص جهت اولاد ما زن ها اول مكتب مستورات باز شد و اينك نو نهالان مكتب مستورات در اينجا موجود اند. امروز كه مادر اينجا با كمال خوشي جمع آمده ايم از جهت اينست كه يك مكتب ديگر را به نام عصمت به توفيق الهي افتتاح ميكنيم. مكتب براي نسوان از چنان اسباب سعادت ملك و ملت حساب ميشود كه قيمت آن نزد قيمت شناسان مدنيت اسلام پنهان نمي ماند. طالبه زنان مملكت چون عالمه شدند به معاملات دين و دنياي خود واقف مي گردند و از آن جهت راحت مردان شان در ملك مدنيت اسلاميه زياد ميشود. امان الله خان با همسرش ثريا تلاش نمودند ه درب مكاتب را به روي زنان باز كنند و زنان را از نظر تعليم و تربيت بهره مند ساخته به درجات بالايي از علم و دانش برسانند و تا جايي موفق شدند, زنان را نه تنها در شهر ها وادار به درس خواند نمايند, بلكه تعداد دختران كشور را جهت فرا گرفتن و علوم مختلف به كشور هاي اروپايي و تركيه فرستادند, گرچه محمود طرزي و خانواده اش از نظر فرهنگي و تعليم و تربيت در اين راه پيشگام بودند, اما امان الله خان همكار خوب با اين خانواده بود و اينكه محمود طرزي با خانواده اش در آزادي زن از قيد اسارت و كشاندن آنها به دنياي جديد و مدرن تلاش ورزيده اند تمام محققان توافق نظر دارند و اين واقعيت را بايد پذيرفت كه خانواده طرزي سنگ تهداب آزادي زنان را در افغانستان گذاشتند. امان الله خان در رابطه با تعليم و تربيه زنان كمك هاي بي شائبه نمود و زمينهء رشد و آموزش زنان را طوري فراهم ساخت كه طبق قانون اساسي 1928 م تحصيل دختران نيز مانند پسران تا درجه ابتدايي اجباري شد. باوجود محدود بودن تعداد مكاتب, چند صد دانش آموز جهت تحصيل به كشور هاي روسيه, آلمان, فرانسه, ايتاليا و تركيه اعزام شدند و تعدادي از دختران نيز به كشور تركيه جهت تحصيل فرستاده شدند, اين دختران مراسم وداع را با مامورين عاليرتبه دولت اجرا نموده اينها نخستين دختران دانشجوي افغاني بودند كه برقع نداشتند. اولين گروه دختران كه براي ادامهء تحصيل در رشتهء پرستاري به خارج كشور اعزام شدند آن ها 15 نفر بودند كه به استانبول سفر كردند. تلاش و تپش در جهت با سواد شدن, مكتب رفتن و آزادي زنان در عصر امان الله خان به وسيلهء ملكه ثريا اين جهت فرهنگي بيش از حد تشويق و پشتيباني مي گرديد و به مكاري اين زن پر تلاش, روشنفكران وزارت معارف برنامه اي براي ايجاد و گسترش مدارس دختران و تغيرات در سيستم و اصول آموزش قديم بايك حركت جديد در كشور هماهنگ گرديد. در عصر اعليحضرت امان الله خان دوره هاي آموزشي براي بزرگ سالان گشايش يافت و اصول �صوت� غازي در آن تطبيق گرديد, حتي شخصي شاه, عهده دار تدريس دراين كورس ها بود. به همين سان در عصر اعليحضرت امان الله خان جريدهء هفتگي به نام �ارشادالنسوان� به نشرات هفتگي اش در سال 1300 هـ ش 1921 آغاز نمود, واضح است كه اين جريده براي تعليم زنان افغانستان تاسيس شده بود, نام مدير جريده اسما رسميه معروف به بي بي عربي, همسر محمود طرزي و نام سر دبير آن روح افزا معروف به منشيه دختر محمد زمان خازن الكتب و همسر حبيب الله طرزي بود. اين نشريه در جهت تنوير و روشنگري افكار توده هاي مردم به خصوص زنان مظلوم افغانستان سخت تاثير داشت در اين نشريه راجع به آزادي و استقلال زن و لغو اسارت زن و نظر اسلام در رابطه با آزادي انسان ها به اين صورت نشر شده بود: هر فرد كه كلمه طيبه بگويد و به دل به آن ايمان بياورد, آزادمي باشد يعني در قيد بند گي هيچ كس در نمي آيد و خريد و فروش نميشود. امان الله خان به اين نظر بود: زن نبايد در بدل پول فروخته شود و مظالم شوهر را تحمل نمايد, لذا او در سال 1920 م انجمن حمايت نسوان را به سرپرستي خواهرش كبراجان تاسيس و به او وظيفه داده بود تا زنان در برابر بي عدالتي ها و مظالم شوهران شان اعتراض نمايند. او آرزو داشت و ميخواست كه زنان دوش بدوش مردان كار كنند در تمام ساحات زندگي سياسي, اجتماعي, تجارتي سهم فعال بگيرند و هم زنان ميتوانند در دفاتر در كار خانه ها و در فابريكه ها كار نموده و ماشين هاي بزرگ را فعال سازند و در حلقه هاي سياسي فعاليت نمايند. در اصلاحات اعليحضرت امان الله خان, امكان تحصيل براي زنان, منع نكاح دختر صيغره, تحصيل السنه خارجي در مكاتب, از بين بردن بردگي خانگي و تعداد ازدواج در خشندگي خاصي براي زنان هميشه محصور افغان داشت. مگر با دريغ و افسوس كه اصلاحات امان الله خان در رابطه با زنان اعتراضات دسته يي را بلند كرد و براي به عقب برگردانيدن نهضت اصلاحي امان الله خان از داخل و خارج عليه آن فعاليت هايي شروع گرديد چنان كه مردم مسلمان افغانستان به اثر تحريك احساسات مذهبي به اغتشاش كشانيد شدند و بر امان الله خان چنان فشار وارد كردند كه شاه در عين اغتشاشات جرگهء پغمان را در 1928 را جهت كسب پشتيباني مردنم داير كرد. جرگه پغمان در رابطه با مسألهء زنان را و فقره هاي ذيرين تصويب كرد. � آموزش براي زنان لغو شد. � نكاح دختر صغيره جايز گرديد. � صلاحيت قاضي در تغزيرات مسلم شد. � نكاح نمودن مرد با چهار زن بدون شرط آزاد گذشته شد. گرچه امان الله خان در راه ترقي پيشرفت كشور كوشيد و سخت آرزو داشت تا كشورش در رديف ممالك مترقي و پيشرفته جهان قرار گيرد, متاسفانه شاه جوان مرتكب يك سلسله اشتباهاتي گرديد كه اكثر علماي وقت بر ضد وي قرار گرفتند. دست هاي خارجي نيز كار گر واقع شد تا اينكه شاه مجبور به ترك وطن گرديد. منبع: www.acsf.af |
امان الله خان پادشاه افغانستان

امان الله خان پادشاه افغانستان و خانواده اش در حال ورود به تهران ۱۳۰۷




|
اصلاحات امان الله خان در افغانستان

عنوان پايان نامه:دولت و اصلاحات اماني
استاد راهنما:دكتر عبدالمجيد ناصري داوودي
دانش پژوه:علي فهيمي
دوره ي تحصيلي:كارشناسي
شكل گيري دولت مستقل در افغانستان توسط احمد شاه ابدالي در سال 1747م./1160ه.ق.به مركزيت قندهار صورت گرفت.احمد شاه قدرت خود را بر محوريت قوم و قبيله اش استوار ساخت و با واگذاري امتيازهاي زياد سياسي،اجتماعي به رؤساي قبيله دراني حمايت همه جانبه آنان را جلب نمود و يك ارتش منظم تشكيل داد.با نبوغ و استعداد نظامي خود حملات متعدد به سمت شرق،غرب و شمال خودش انجام داد و قلمرو خويش را توسعه بخشيد.
احمد شاه با واگذاري امتيازهاي زياد به سران قبيله دراني به ويژه پوپلزايها يك نوع تضاد قدرت در دربار خودش به وجود آورد كه بعدا در دوره جانشينانش اين تضاد دروني نقش محوري هم در انتقال قدرت از سدوزايي ها به محمدزايي ها و هم در بازكردن پاي استعمار به افغانستان داشت.چنانچه با قرارداد سه جانبه اي كه بين شاه شجاع و نماينده انگليس و دولت سك انجام گرفت افغانستان در سال 1839م./1255ه.ق. به اشغال نيروهاي انگليس درآمد.از اين زمان به بعد تا دوره امان الله خان افغانستان استقلال سياسي اش را از دست داد.هرچند دوسال بعد در 1841م. با شكست نيروهاي انگليسي،افغانستان از اشغال مستقيم خارج شد ولي بعد از حدود چهل سال بار ديگر در سال 1878م. افغانستان مورد اشغال انگليسي ها واقع شد و اين بار با به قدرت رساندن عبدالرحمان خان كه نوكر تمام عيار استعمار بود در سال 1880م. افغانستان را ترك گفتند.در زمان عبدالرحمان ظلم و ستم و استبداد داخلي به ويژه عليه شيعيان به اوج خود رسيد و تا مرز بردگي پيش رفت.در همين هنگام مرزهاي كنوني افغانستان نيز تعيين گرديد.
در زمان شيرعلي خان برخي اقدامات اصلاحي به راهنمايي سيدجمال صورت گرفت،ولي چون هدف امير از انجام نوآوري ها تنها حفظ موقعيت و نگهداشتن سلطنت در خاندانش بود نه حفظ استقلال و تماميت ارضي،اقدامات اصلاحي وي نيز به شكست انجاميد.
در دوره حبيب الله خان با اندك آزادي كه پيش آمد جنبش مشروطه شكل گرفت و در زمان مشروطيت دوم انديشه اصلاح طلبي و روشنفكري به دورن خانواده امير نفوذ كرد و امان الله فرزند امير حبيب الله به جرگه روشنفكران پيوست.همين جوانان مشروطه خواه توانستند نظام كهنه قبايلي را برافكنند و نظام مشروطه را به حاكميت امان الله روي كار آورند.
امان الله با كسب استقلال افغانستان از محبوبيت زيادي برخوردار گرديد.اقدامات ارزنده اي نيز در زمينه وحدت اجتماعي انجام داد و بدون توجه به تفاوت هاي نژادي،زباني و مذهبي همه افراد جامعه را در برابر قانون يكسان در نظر گرفت.آزادي مذهبي و لغو بردگي را اعلان نمود و با حمايت روشنفكران و مشروطه خواهان به تدوين و تصويب قانون اساسي و تشكيل دولت بر اساس قواي سه گانه مجريه،مقننه و قضائيه پرداخت و در هر بخش تحولات مهمي ايجاد نمود هرچند كه ضعف هايي نيز داشت.
در زمينه تحول اقتصادي نيز پرگرام هايي به اجرا گذاشت و براي افزايش توليدات داخلي تعدادي ماشين آلات از خارج وارد ساخت ولي تحول خاصي روي نداد.وسيع ترين بخش اصلاحات امان الله در زمينه فرهنگ و معارف صورت گرفت؛مكاتب و جرايد متعددي تاسيس نمود.
امان الله در سال هاي آخر حكومتش سفري هفت ماهه به كشورهاي اروپايي داشت كه پس از بازگشت روند اصلاحات را تغيير داد؛به طور عجولانه به تقليد سطحي از فرهنگ غرب پرداخت؛به ويژه در زمينه كشف حجاب و متحدالشكل كردن لباس كه به اجبار و الزام روي آورد و موجي از بدبيني نسبت به اصلاحات در بين مردم ايجاد شد؛علاوه بر آن دربار تمير نيز دچار تضاد و دودستگي گرديد.خودخواهي و لجاجت بيش از حد امير باعث شد كه بيشتر افراد متملق و رياكار به دور او جمع شوند.گرايش امير به تجملات و رونق يافتن فساد در ادارات،بهانه اي شد براي افراد فرصت طلب تا شورش هايي عليه دولت اماني راه اندازي كنند كه تا سقوط آن ادامه يافت.
در شكست دولت و اصلاحات اماني عوامل ديگري نيز نقش داشتند نظير: اغتشاش و شورش ها در اثر تحريك اجانب،دسيسه سازي نمايندگان انگليس در كابل،دخالت هاي قشر روحاني و مذهبي،سازش هاي پشت پرده نادرخان و برادرانش با انگليسي ها،اقدامات عجولانه شاه در تطبيق اصلاحات،عدم توجه به تقويت اردو و فقدان فرماندهان با اعتماد و با تجربه.
مجموع اين عوامل باعث نابودي اصلاحات و آرمان گرايي هاي امان الله گرديد.

مردم ما شاه امان اله خان را در مقایسه با امیران یا روسای جمهور پیشین و پسین او به درستی در حد قهرمان قبول دارند. زیرا که اتفاقاً تمامی حاکمان این سرزمین بلادیده در دوره های قبل و بعد از امان اله سیاهکار و خونریز و وابسته و بیگانه با بهروزی مردم بوده اند.
اما آموزندگی تاریخ یکی هم در اینست که درسهایش جمعبندی شده و از تکرار اشتباهات جلوگرفته شود.
با صرفاً قهرمان نامیدن و ستودن امان اله نمیتوان مردم را آگاهی واقعبینانه تاریخی بخشید. باید اشتباهات او را نیز برملا ساخت – مخصوصاً در این غمناکترین مقطع- تا با درسها و معیار های لازم جلو تکرار مکرر تاریخ – هرچند به مضحک ترین و خونین ترین اشکال آن- را در میهن فلکزدهی ما گرفت.
در اینجا قصد سرانگشت گذاردن روی اشتباهات امان اله خان در زمان حکومتش را نداریم. تاریخ همانست که واقع شده است. و از سویی چه بسا که اشتباهات مذکور متنازع فیه باشند و هرکس آنها را به زعم خود طور دیگری تفسیر و رد یا قبول کند.
بحث ما بر سر کمبودها و خطاهای وی پس از خلع قدرت است که به نظر ما نشان میدهند که شاه ترقیخواه فقط تا زمانی به بیرون کشیدن افغانستان از قعر عقب ماندگی وحشتناک و بی نظیر و بردگی می اندیشید و می خواست کار کند که بر مرکب پر دبدبهی سلطنت سوار باشد ولی به مجردی که از آن محروم شد رسالتش را نیز پایان یافته تلقی کرد و کشورش را از یاد برد.
این یک به اصطلاح فتح باب در موضوع است. بیگمان تاریخ نگاران میهنپرست و مترقی ما دقیقتر و عمیقتر می توانند و باید موضوع را بشکافند.
پارهای از آنچه را که شاه حسرتبدل نفهمید یا نکرد یک یک بشماریم:
۱- بعد از چیره شدن جهالت ننگین سقوی و متعاقب آن رژیم های تا مغز استخوان مرتجع و آزادی کُش و خون آشام نادر شاه و هاشم و شاه محمود و داوود خان در عهد ظاهر شاه، امان اله تنها به یک نظاره گر مطلقاً منفعل و بی حس بدل گشت و از کوچکترین حرکت در همداستانی و کمک به مبارزان ضد ارتجاع های خونریز فوق الذکر ابا جست. او با شهرت مثبت خود در اروپا از وسیعترین امکانات سیاسی و مادی و تبلیغاتی برخوردار بود اما متاسفانه تلاشی به خرج نداد تا از آنها برای ادامه مبارزه استفاده کند. او در اولین سالها و حتی ماه های سقوطش شاهد سر به نیست شدن مبارزان بود ولی خون عبدالرحمن لودین ها، سید کمال ها، عظیم منشی زاده ها، عبدالخالق ها، محمد ولیخان ها، فقیر احمد خان ها، غلام نبی چرخی ها و دهها و صدها شهید دیگر بود ولی این خون های جلیل نتوانست انفعال و محافظه کاری و سازشکاری او را بشکند.
۲- او در اروپا میتوانست با نوشتن کتاب و کتابهایی حاوی خاطرات سیاسی اش روشنگر یکی از سیاهترین دوره های تاریخ کشور ما باشد تا راه برای مسخ آن بوسیله تاریخ نگاران وجدان باخته مسدود گردد. اما حتی صفحهای هم ازاینگونه چیز ها از او به جا نمانده است یا اگر هم چیزی نوشته باشد چرا آن را انتشار نداد یا چرا آن را به آنچنان دستهای ناخلف سپرد که دهها سال پس از مرگش هم به علت محافظه کاری های "شاهانه" نمی خواهند انتشار یابند.
۳- او از یکسو اگر باید از زندگی و شخصیت و کار غلام نبی چرخی، عبرالرحمن لودین، محمد ولی خان و سایر مبارزان و هواخواهانش می نوشت، از سویی هم باید روشنفکران خاین و درباری مثل برهان الدین کشککی، اکبر اعتمادی، سید قاسیم رشتیا، صدیق فرهنگ، حسن شرق، اسحق عثمان، هاشم میوندوال، صلاح الدین سلجوقی و امثالهم، جلادان و کاسه لیسان دربار مثل سید شریف سریاور، عبدالغنی قلعه بیگی، فیض محمد ذکریا، عبدالاحد ماهیار، فضل احمد مجددی، محمد علی مورخ و امثالهم و ملا عبدالقدیر شهاب، ملا حضرت شوربازار و غیره ملایان جاسوس و مزدور را افشاء مینمود.
اگر ملت افغانستان بخت داشتن تاریخ نویس ارجمند و مبارزی چون غلام محمد غبار را نمی داشت، شاید امروز این عصاره های استبداد و ارتجاع بر مبنای تبلیغات رژیم های مخدوم و مقامات کلانی که احراز کرده بودند، هرکدام را "رجل بزرگوار و خدمتگزار بی همتای کشور" می پنداشتند.
۴- سکوت امان اله خان در برابر جنایتهای دوران نادرشاه و ظاهرشاه چنان مرگبار بود که وی حتی از مصاحبه با نشریات خارجی هم برای آنکه مبادا مناسباتش با خاندان های حاکم به هم بخورد یا هر ملحوظ غیر قابل بخشایش دیگر، امتناع می ورزید. گویی از اول قسم خورده بود که بعد از برافتادن از سلطنت زبان نگشاید. در کتاب معروف "تاریخ افغانستان" نوشته لویی دوپره آمده که قبل از ترک کشور وقتی وی هنوز در قندهار بود، خبرنگار "شیکاگو تریبون" با او مصاحبهای انجام داد. اما با جستجو برای دیدن این مصاحبه در می یابیم که شاه به قول خبرنگار مذکور امروز و فردا میکرد و هیچگاه حاضر به مصاحبه نشد.
۵- فرزندان زیادی از وی به جا مانده است. با اینکه حساب پدر و فرزند یا فرزندان را ازهم جدا باید دید، ولی عجیب است که متاسفانه هیچیک از فرزندان (چه رسد به دیگر بستگان) وی از شیوه نادرست پدر عدول نکرده و هیچکدام از مبارزه عملی و پیگیر او برای آزادی و دموکراسی که بگذریم حتی صفحهای هم از زندگی خود را که ارزش تاریخی داشته باشد، ننوشتند. امان اله خان اگر خود در راه مبارزه برای آزادی افغانستان متعهد باقی میماند، مسلماً با تمام توان میکوشید فرزندانش راهش را ادامه دهند.
مصاحبه "همبستگی غږ" با دختر وی را هرکس با علاقمندی فراوان خواند ولی می بینیم که در سراسر آن هیچ نکته قابل توجه و ﺗﺄمل وجود ندارد.
شاه نور دوم سهانوک با بسیاری از اعضای خانواده اش در جنگ آزادی برای وطنش کامبوج سهم گرفت ولی شاه امان الهی ما نه اینکه خود از دخالت در سیاست کشورش کاملاً استعفا داد بلکه کوشید فرزندانش هم از آن بیگانه بمانند تا مبادا آسیبی برای شان برسد.
تلاش جمعی از روشنفکران افغانی مقیم اروپا برای ایجاد حزبی بر سرکردگی امان اله خان به منظور برانداختن نادرشاه اولین و آخرین اقدام عملی او به شمار می رود که دیگر هرگز دنبال نشد و به نظر می رسد با کشته شدن غیر انسانی غلام نبی خان چرخی، اراده امان اله هم در زمینه مبارزه علیه نادرشاه بکلی شکست.
۶- او به خاطر دفاع از یک حرکت ارزشمند شخصی اش هم که شده باید روی مسایل معینی روشنی می انداخت. از بین دهها مثال که در تاریخ غبار هست یکی هم اینکه گویا اعلامیهای به امضای او در مورد برانداختن نادرشاه توسط سه نفر به شمول یک مهاجر هندی به کابل آورده شده بود. امان اله خان می توانست درمورد اعلامیه و اساساً جزئیات حزبی که در اروپا ایجاد شده، توضیح دهد که بدبختانه هیچگاه اینکار را نکرد.
چرا او متن اعلامیه را در اختیار هموطنانش قرار نداد؟
مگر غیر از این بود که میخواست با رژیم جنایتکار نادرشاه کنار آید؟
۷- امان اله خان اگر مغروق آسوده طلبی و محافظه کاری "شاهانه"اش نمی بود، وقتی سید کمال کشنده برادر نادرشاه در آلمان محکوم به اعدام شد، میتوانست با همراهی مبارزان افغان در خارج به دفاع قاطع از وی، منشی زاده، فقیر و عبدالخالق و دیگران برخاسته، همگی یا لااقل تعدادی از آنان را از مرگ نجات دهد. بخصوص سیدکمال که چه ساده محکوم به اعدام شد، زیاد ممکن بود با راه انداختن کارزار دفاعی جلو اعدامش را گرفت.
تاریخ اگر هرخطای امان اله را ببخشد، بی تفاوت ماندن دردآورش در برابر ریخته شدن آنهمه خون های شریف را نخواهد بخشید.
۸- امان اله میتوانست به پیکار در راه آزادی کشورش پشت کند – که کرد. ولی به لحاظ حفظ کرامت و استغنای شخصی اش هم که شده باید هر مشکلی را به جان می خرید و نباید آن نامهی سبک را به "حضور اعلیحضرت غازی" (نادر شاه) در باره دریافت املاک و فابریکه های "من و ثریا و اولادها"یش و یا بیعت نامهی خفتبار را به ظاهرشاه می نوشت. (برای دیدن نامه و بیعت نامه رجوع شود به جلد دوم تاریخ غبار صفحه های ۱۰۱ و ۱۲۴)
لحن نامه های مذکور آنقدر ذلتبار و به دور از ﺷﺄن شخصیتی است که با توجه به آن اگر از زبان غبار و مستند نمی بود به مشکل می شد پذیرفت که امان اله زمانی جهت خدمت به وطنش، پدر هرزه و وابسته اش را از سر راه برداشته است.
امان اله خان تا نیمهی راه رفت (قهرمان بود) ولی بعد جنگ ناکرده و آسان تن به تسلیم سپرد (قهرمان نبود).
او با ادامه راهی که در ابتدا در آن قدم گذاشته بود، می توانست نقش مهمی در آگاه ساختن و اعتلای جنبش آزادیخواهانهی مردم داشته باشد که بدون تردید اجازه نمی دادند اینچنین ساده و پیهم از یک سوراخ بار بار گزیده شوند.
همان طرز تفکر و نیرویی که اماناله ترقیخواه را سرنگون کرد اینک بیش از دهسال است به مهمترین مانع در راه آزادی و آبادانی سرزمین سوگوار ما بدل شده اند.

غازي امان الله بر سينه سپيد تاريخ
جاودانه است
در تاريخ كشور ما درخشش مردى كه در مقابل استعمار و ارتجاع ايستاد و با قاطعيت در راستاى استقلال، دموكراسى و عدالت شمشير زد جاودانه خواهد ماند. آرى، شاه امان الله غازى ممثل استرداد استقلال كشور ما كه آرزو داشت كشورش هرچه زودتر به ترقي و تمدن جهانى دست يابد، فرد آزاديخواه، طرفدار فرهنگ نوين، دشمن خرافات و بنيادگرايى، پيشگام نهضت زن و سكاندارتجدد گرايى محسوب ميگردد. شاهي كه در شرق پهلوان ضد استعمار و در غرب فاتح جنگ ضد امپراطوري انگليس ناميده مي شود
او مصمم بود همچون اتاترك كه بر خرابه هاى تركيه دولت مدرنى را بنا نهاد، افغانستان را نيز به يكى از كشورهاى پيشرفته ى جهان مبدل سازد. او با اين انديشه ى انسانى ريفورم هايش را در دو نوبت عرضه داشت. مردم از ريفورم هاى اين شاه جوان استقبال نمودند و پنج سال اول در جهت پياده كردن آنها از دل و جان كوشيدند. مردم تجدد پذير ما هرگز دست رد به اين ريفورم ها نزدند. ملكه ثريا خانم و همكار غازى امان الله اولين زنى بود كه به تاسى از ريفورم هاى دولت نوبنياد رفع حجاب نموده و كهنه پرستان ضد حقوق زن را به تب مرگ انداخت. در تمام شئون مملكتى تغييراتى رونما گرديد و كشور ما در آستانه تغيير بنيادى و جدى قرار گرفت. اين مخالفت مردم ما نه بلكه بيكفايتي عدهاى از حواريون شاه بود كه دسته بندىها، بروكراسي و فساد را وارد دستگاه دولت نوبنياد امانى كرده آنرا متزلزل ساخت. استعمار انگليس كه زخم كارى ازين شهزاده بتن داشت با تمام توان، جاسوسى و تفرقه افكنى را تشديد كرد. ازانرو در دوره دوم, ريفورمها ناتمام ماند و يگانه دولت مترقى تاريخ ملك ما متزلزل و بالاخره بزير كشانيده شد.
آيا تاريخ تكرار مي گردد؟ دموكراسى كه اكنون مردم ما تشنهى آن اند و قلم بدستان و روشنفكران آگاه افغانى به دفاع از آن مينويسند و مردم را از مزيت هاى آن آگاه ميسازند؛ آيا مورد تهاجم همه جانبهى تشنگان قدرت قرار نگرفته است؟
تاريخ آيينه عبرت نماست. نگذاريم سطور خونين آن چندمين بار در وطن ويرانهى ما تكرار شود. و بالاخره نگذاريم كلمهى تابناك دموكراسى در هوسهاى كور عدهاى دكتاتور مستحيل گردد.
هندو، هزاره، شيعه، سني، احمدزايي و پوپلـزايي نـداريم بـلكه همه يك ملت هستيم و آنهم افغان
قهرمان ملي كشور امان الله خان

امانالله شاه (امانالله خان) سومین پسر حبیبالله خان فرمانرواى افغانستان از دودمان بارکزی است. پس از اينكه در فوریه ۱۹۱۸ م. حبيبالله خان كشته شد با اينكه پسر بزرگش عنایتالله ملقب به معينالسلطنه بجانشینی او تعيين شده بود برادرش نصرالله خان خود را شاه و جانشين برادر خواند ولی امانالله با اين عنوان كه معینالسلطنه از حق خود صرف نظر كرده است از كابليها براى خود بيعت گرفت و با مساعدت مردم و عدهاى از بزرگان دست عمويش را از امارت كوتاه كرد و در ۱۹۱۹ م. با قشون سرحدى هندوستان جنگيد. اين جنگ كه معروف به جنگ استقلال و سومين جنگ افغانستان با انگلستان بود به پیمان راولپندی (اوت ۱۹۱۹ م.) منجر شد كه بموجب آن انگلستان از امتيازات خود چشم پوشيد و افغانستان مستقل گشت.
امانالله خان در سال ۱۹۲۱ م. پيمانی با دولت شوروى بست و امتياز خط تلگرافی كوشك هرات ، قندهار و كابل را به روسيه داد.
در سال ۱۹۲۶ سلطنت مشروطه اعلام كرد و خود را شاه خواند. سپس مسافرتى به اروپا كرد و در سال ۱۳۰۷ ه. ش. از راه ايران به افغانستان بازگشت و دست به اقدامات اصلاحى زد و مدارس بسيارى در كابل و نقاط ديگر مملكت تأسيس و متخصصانی از خارج استخدام كرد و در كابل علاوه بر مدارس حبیبیه و حربیهٔ سابق مدارس عالی ديگرى زير نظر معلمان فرانسوی و آلمانی بنياد نهاد و يك دسته محصل به خارج كشور گسيل داشت.
وى به تعليم زنان اهميت داد و مدرسهاى بنام مكتب مستورات در كابل داير كرد و دستهاى از دوشيزگان را براى تحصيلات عالی به تركیه فرستاد.
چون اقدامات اصلاحى وى با تندرويهایی همراه بود و با روحیهٔ مردم ايلنشین و متعصب افغانستان سازگارى نداشت، حبیب الله کلکانی (بچه سقا) بر او شوريد و او را مجبور به استعفا كرد. امانالله خان پس از استعفا به ایتالیا رفت و در آن جا متوطن گرديد.
وی در ۲۵ آوریل ۱۹۶۰ در زوریخ، سویس وفات نمود. جنازه اش به جلال آباد انتقال داده شد و در جوار پدرش به خاک سپرده شد.
|
|